داستانهای تخیلی داستانهای آموزنده هزار و یکشب - اقتباسها
داستانهای تخیلی داستانهای آموزنده هزار و یکشب - اقتباسها
در يك روستاي دورافتاده، پيرمردي به تنهايي زندگي ميكرد. يك روز پيرمرد شاهد سوختن يك مار در آتش بود، به رسم جوانمردي مار را نجات ميدهد اما مار پس از رهايي از آتش تصميم ميگيرد كه پيرمرد را نيش بزند، پيرمرد براي نجات خود نقشهاي ميكشد و مار را به سزاي عملش ميرساند ...