داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
کتاب مصور حاضر داستاني تخيلي از حيوانات است که با زباني ساده و روان براي گروه سني (ب) نگاشته شده است. در داستان ميخوانيم: «در دنيا همه جور حيواني پيدا ميشد. يک خروس هم بود خودپسند و دروغگو. اين خروس يک روز صبح زود، رفت بالاي سنگ و سه بار قوقوليقوقو قو کرد و رو کرد به هم و گفت که با خواندن من خورشيد بيرون ميآيد و گلها باز ميشود. همه گفتند درست است، صدايت را شنيديم و الان بيرون ميآييم تا آمدن خورشيد را ببينيم».