داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این رمان حکایت «بیتا» دختری است که تمام پلهای پشت سر خود را شکسته و به عشق پاک آسمانی بابک، پسرعمهاش پشت کرده و به زندگی با کامران راضی شده است. کامران مردی نابکار است که با وعدههای دروغینش زندگی او را به بازی میگیرد و در حالی که بیتا از او پسری به نام کیان دارد، زندگی وی را به فساد و منجلاب میکشاند. در طی حوادثی بیتا به کانون برده میشود و تاوان سنگینی بابت تمام اشتباهاتش میدهد. بابک برای آزادی او تلاش میکند و موفق میشود. بیتا تصمیم میگیرد که گذشته را جبران کند و به دیدن مادرش میرود. اما مادر به علت این که او آبروی آنها را برده و دار و ندار آنها را به باد داده، از پذیرش او امتناع میکند و از او درخواست میکند برای همیشه از زندگی کیان که حالا با او زندگی میکند، بیرون برود.