داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
شاعری حساس، در خیال خود با زنی جوان با نام "ئاگرین" آشنا شده و دیوانهوار دل به وی میسپارد، اما سیال خیال بیش از اندازه، مجال نظم بخشیدن به افکار را از او سلب کرده است. او بارها و بارها در موقعیتهای مختلف و متفاوت با ئاگرین ملاقات کرده، به صحبت مینشیند و متاثر از وجود و عشق وی شعر میگوید اما، همزمان، میاندیشد که دختری زشترو و بدخواه بر این عشق حسادت کرده و قصد از بین بردن معشوق و نشستن برجای وی را دارد. شاعر در خیالاتش، با وجود عشق بسیار به ئاگرین، بارها و بارها، به شیوههای گوناگون زن زیبا را میکشد و در فراقش به سوگ مینشیند. اما پس از مدتی کوتاه دیگرباره او را از نو ساخته و با وی به راز و نیاز مینشیند. شاعر در این توهم آنقدر پیش میرود تا این که سرانجام خود را ئاگرین نامیده و میپندارد معشوق در وی حلول کرده است پس این تولد را به خویش تبریک میگوید.