داستانهای کوتاه
داستانهای کوتاه
پسرکی، صبح جمعه، در نانوایی سنگکی، متوجه گربهای میشود که گویا پرندههای جلوی مغازه را زیرنظر دارد. پسر تمام حواسش به گربه و پرندههاست و مطمئن است که تا دقایقی دیگر اتفاق وحشتناکی خواهد افتاد. گربه از جای خود بلند شده و به راه میافتد و پسر که هر لحظه منتظر حادثه است با دقت او را زیر نظر داشته و مشاهده میکند که گربه به آرامی از خیابان رد شده و به سوی پیادهروی آن سوی خیابان میرود؛ بدون آن که اصلا توجهی به پرندهها بکند. در این مجموعه 30 داستان کوتاه برای گروه سنی نوجوان به نگارش درآمده و دو کوچه آنطرفتر؛ فقط یک لقمه؛ خواب خوش؛ دلخوشی؛ دماغ سوخته؛ نفس راحت؛ و آنطرف پنجره از آن جمله است.