صالح، پیامبر - داستان قرآن - قصهها
صالح، پیامبر - داستان قرآن - قصهها
قوم ثمود از حضرت صالح(ع) خواستند تا یک شتر سرخ رنگ و پر مو را که بچهای در شکم داد از دل کوه بیرون بیاورد و وجود خدای خود را به آنها نشان دهد. ناگهان کوه لرزید و شتری سرخ مو خود را از میانه کوه بیرون کشید و سپس کودک خود را به دنیا آورد. از آن پس هر کس با شتر روبهرو میشد از تعجب میایستاد، به آن خیره میشد و به خدای یکتا ایمان میآورد. بتپرستان که از این اتفاق ناراحت بودند شتر را کشتند. خداوند به بتپرستان سه روز مهلت داد تا توبه کنند و لی آنها توبه نکردند. پس از سه روز عذاب الهی نازل گردید و خانههایشان ویران شد. این داستان گوشهای از زندگی حضرت صالح(ع) بود که در جلد پنجم از مجموعه کتب مصور و رنگی «سرگذشت پیامبران» برای کودکان گردآوری شدهاست.