داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«مهلقا» دختری دارد با نام «پروانه» که بر اثر سانحهای دچار سوختگی از ناحیة صورت شده است. وی برای امرار معاش، خدمتکار خانوادهای میشود. پس از مدتی پسر خانواده با نام «پیمان»، که در یکی از شهرستانها پزشکی میخواند، به تهران میآید. وی با دیدن پروانه دلباختة او میشود. «رویا» دخترخالة پیمان، که شیفتة اوست وقتی متوجة این علاقه میشود موضوع را به گونهای برای مهلقا بازگو میکند که او مجبور به ترک آن خانه میشود. رویا برای نشان دادن حسن نیت خود، مهلقا و پروانه را به منزل یکی از آشنایان خود، که پیرزنی تنهاست، میبرد تا در آنجا زندگی کنند. با ورود مهلقا و پروانه به خانة پیرزن اتفاقاتی رخ میدهد که جریان زندگی آن دو را تغییر میدهد.