داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«حاج دايي عصازنان» از پلهها بالا ميآيد، مامان «زينت» مادر شوهر «زهرا سادات» هم همراه اوست. زهرا سادات از آنها پذيرايي ميكند و به ياد شوهر مرحومش «مصطفي» ميافتد. حاج دايي پيشنهاد ازدواج «زهرا» را با «مرتضي» بچه خواهرش مطرح ميكند؛ زهرا سادات از شدت خشم ليوان شربت در دستش ميشكند و حاج دايي متوجه منظور زهرا سادات ميشود؛ دوباره خاطرات زهرا با مصطفي زنده ميشود و او به مرور آنها ميپردازد.