داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
روز به روز خبرهای بیشتری توسط خبرچینان و جاسوسان به "تیرداد" و "گشتاسب" میرسید. اخبار حاکی از آن بود که "اسکندر" با نیرویی بسیار، شهرها را فتح کرده و به سوی ایران در راه است. در این میان عدهای از اشراف و زمینداران نواحی مختلف که از قوانین عدالت همگانی ناراضی بودند، جو جامعه را به نفع اسکندر تغییر میدادند. در میان مردم شایع شده بود که اسکندر مانند کوروش بزرگ، مردی خیرخواه و قدرتمند است که برای کمک به مردم به سوی آنان میآید. تیرداد برای جمعآوری اطلاعات بیشتر، عدهای را مامور تهیۀ گزارش از رفتار خارجیها با مردم کرد. او متوجه شد تا زمانی که مردم، اسکندر را ندیدهاند او را ستایش میکنند ولی به محض ورود اسکندر به هر شهری، آنجا دچار ویرانی و آشوب میشود و چهرۀ واقعی اسکندر به نمایش درمیآید. عدهای تیرداد را به تسلیم شدن در برابر اسکندر نصیحت میکردند اما تیرداد تصمیم گرفته بود که در برابر او و سپاهیانش مقاومت کند و به این ترتیب اسکندر روز به روز به ایران نزدیکتر میشد و حوادثی را با خود به همراه میآورد.