داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در «یادگار دوست»، بشر بن عسوس با صدای شاعر قبیلة طی یعنی «عبدا... بن خلیفه» شور و هیجان بیشتری مییافت و در میدان جنگ حادثه میآفرید. با تمام شدن جنگ، بشر از این که به شهادت نرسیده ناراحت بود. او رو به آسمان کرد، گفت: «ای خدای ابراهیم، ای خدای اسحاق و یعقوب، ای خدای محمد و علی و ای خدای بشر بن عسوس! حال که هدیة مرا قابل نمیدانی، لااقل مرا دست خالی از این بزم باشکوه بازنگردان. بگذار بعد از این در میان مردم لاف دوستی با تو بزنم». همان لحظه تیری بر چشمش اصابت کرد و یکی از چشمانش را کور ساخت و این بار بشر گفت: «به همین هم راضیام! به این زخم کوچک که تو به من هدیه دادی». مجموعة حاضر دربرگیرندة چندین داستان کوتاه از «غلامرضا آبروی» ـ سردبیر مجلة یاران امین جوان و دبیر بخش داستان مجلة سلام بچهها ـ است. برخی از داستانها عبارت است از: غریبه؛ اگر همة مردم؛ یادگار دوست؛ قصاص؛ بیعت؛ تعقیب؛ قاصدک خونین؛ و آرزوی بزرگ.