داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
شب بود و خستگی کار، دود چراغهای گردسوز و پوکهای پشت سر هم سیگار که فضای اتاق را برای نفس کشیدن دشوار ساخته بود. ریش سفید خانواده میهماندار با ذکر صلوات همه را متوجه خود کرده و با دعای خیر، حاضرین را روانه خانههایشان نمود. مجلس زنانه نیز دقایقی چند با خوشرویی و شادمانی به پایان رسید. مریم خانم دست تازه عروس را در دست خود گرفته، از اتاق همسایه چند قدمی را طی کرد تا وارد خانه شود. این در حالی بود که فامیلهای نزدیک اطرافشان را گرفته و با دعای خیر، منتظر بسته شدن درب بودند. زن های دیگر هم با سر کردن چادر شب ضخیم، همراه شوهران به سوی خانههایشان راه افتادند.