داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان، "مهتاب" پس از آنکه بنا به دلایلی نامزدیاش را با "نیما" به هم میزند برای فراموش کردن خاطرات گذشته به دهکدهای دورافتاده میرود و به عنوان پزشک به کار مشغول میشود. در آنجا دکتر "فروزان" ـ که بیش از بیستسال از مهتاب بزرگتر است ـ با حرکات و رفتارش سبب میشود تا مهتاب به او دل ببندد. اما در این میان مهتاب نمیداند که آیا دکتر نیز همین احساس را نسبت به او دارد یا خیر. تا این که دکتر با دیدن آشفتگی مهتاب، دختر خاطرات جوانیاش را به او امانت میدهد و مهتاب با خواندن آن حقایق بسیاری را دربارهی دکتر درمییابد و...