داستانهای تخیلی اسباببازی - داستان داستانهای کارتونی
داستانهای تخیلی اسباببازی - داستان داستانهای کارتونی
در يك شب طوفاني، «باني» و مادرش در جاده بودند. اسباببازيهاي باني در صندوق عقب ماشين يك فيلم ترسناك تماشا ميكردند كه ناگهان دستاندازي در جاده باعث ميشود تا تاير ماشين بتركد و اسببازيها به اين طرف و آن طرف پرتاب شوند. حال تمام اسباببازيها خوب است بهجز «جسي» كه در يك جعبهابزار گير كرده است. جسي به شدت ترسيده است، چون قبلا يكسال در يك جعبه رها شده بود و... .