داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان، راوی از مرگ همسرش "شهلا" و تلاش برای ازدواج با "لیلا" ـ زنی چشمآبی و همخون با شهلا که پدرشوهرش نیز دلباختهی اوست ـ سخن میگوید. به تصریح راوی: "در مسیر جادهی زندگیام با فراز و نشیب زیادی روبهرو شدم. مهمترین آنها این است که در مسیرم دو جفت چشمآبی همخون وجود داشت... لیلای چشمآبیام را همچون بتی میپرستیدم، اما داشتنش سخت بود. دلباخته شدم، اما دلدار قبولم نمیکرد. جان دادن و جان گرفتن را ویژگی عشق میدانستم، اما جان گرفتن من از سوی جانانم دشوار بود، چون چشم طمع یک پدرشوهر همیشه از من سلب آسایش میکرد و...".