داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
خدا رو شکر که من تصمیم گرفتم از روزهای اینجوری خلاص بشم. آره، الآن هم همین طور که از قیافه من معلومه، خیلی فکرم مشغول و درگیر چیزی هست که تقریباً هر روز که از خواب بیدار می شم و چشمم رو باز میکنم، کلی بهش فکر میکنم؛ اما مطمئن هستم یک روز نتیجه میگیرم. خداییش من خیلی وقته به این فکر میکنم که چطور می شه کاری کرد که وقتی از خواب بیدار می شم جوری برنامهریزی کنم که بعد از بلند شدن از رختخواب، یک بار بیشتر نیاز نباشه بشینم یا بلند شم؛ منظورم اینه که وقتی بلند شدم همه لباسام تنم باشه، جورابام پام باشه، کیفم دستم و آماده بیرون رفتن باشم.