داستانهای فرانسه - قرن 20م.
داستانهای فرانسه - قرن 20م.
آن پنجشنبه شب که آدم به خواب رفت، هیچ فکرش را هم نمیکرد که روز بعد، از پسِ سالها جدایی داوطلبانه، سوی زادگاهش پرواز خواهد کرد. سوی کسی که هرگز نمیخواست کلامی با او بگوید؛ اما همسر مراد کلماتی یافته بود که هیچ مقاومتی در برابرش ممکن نبود: دوست تو در بستر مرگ است. دوست دارد تو را ببیند. ساعت پنج تلفن زنگ زد. آدم به شکل غریزی گوشی را برداشت، یکی از دکمههای روشن را فشار داد و گفت: نه جدی، خواب نبودم، یا دروغی از این دست. زن از آن سو گفت: گوشی را می دم به خودش.