داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
کتاب مصور حاضر داستاني تخيلي است که با زباني ساده و روان براي گروه سني (ج) نگاشته شده است. در اين داستان نجار پيري به نام «ژپتو» زندگي ميکرد که آرزو داشت پسري داشته باشد. او يک عروسک خيمهشببازي ساخت و اسم او را «پينوکيو» گذاشت. پيرمرد در دلش آرزو ميکرد که ايکاش اين عروسک يک پسربچه واقعي بود. در همان شب يک پري مهربان به کارگاه نجاري «ژپتو» پير آمد و تصميم گرفت تا آرزوي او را برآورده سازد. او با چوبدستي طلائي خود به آن عروسک چوبي زد و دستور داد تا آن عروسک جان بگيرد و در يکچشم به هم زدن «پينوکيو» جان گرفت.