داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در اين رمان مردي جوان و عاصي با ماشينش مسافرکشي ميکند، روزي زن جواني مسافرش ميشود و اين آشنايي چنان پيش ميرود که زن به او اعتماد ميکند و مشتري دائمياش ميشود. اين مسافرکش شيفته موسيقي، ادبيات و فلسفه در سايه اين اتفاق خودش را باز مييابد و درک ميکند که گريختن از گذشته و ديگري کار راحتي نيست... مرد و زن جوان در نقابي از ديالوگها خود را پنهان کردهاند و ناگهان يک جنون آني آنها را وادار ميکند تا از پرده بيرون بيايند و نشان ميدهند که روزگار را چگونه رقم خواهند زد ... .