داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
ماجرای اصلی این رمان با یک اشتباه شروع میشود. مادر «نگول» به خاطر عجلهای که داشته کیسه زباله را به جای ساعت 9 شب، وسط روز و در یک سطل آشغال اشتباهی انداخته است. درنتیجه این اشتباه خانواده نگول از هم میپاشد، همسایههایشان مجبور به کوچ میشوند و نگول از مادرش دور و دورتر میشود. با این اتفاقات، نگول اول در کُنج تنهاییاش میخزد و برای خودش دل میسوزاند، بعد یاغی میشود و پا به فرار میگذارد، اما با برملا شدن بعضی از رازهایی که در گوشهوکنار شهرک پنهان شدهاند میفهمد نه انزوا و نه پرخاش راهحل مشکلش نیست و... .