داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، داستاني است که در آن «ايمون» روي صخرهاي ياقوتيرنگ، که در اطرافش مانند نگيني برق ميزد، نشسته است. وقتش را در حال نظاره به دريايي يکدست آبي و خشن و مواج، سپري ميکند. او در فکر روزهاي سخت پشت سر گذاشته و روزهاي احتمالاً سخت پيش رويش است. او مثل هر انسان موفقي، به هدفمند بودن در زندگي و مشخص بودن مقصد و خواستههاي نهايياش باورمند بود و اين از اولين و مهمترين اولويتهاي شخصياش بهحساب ميآيد؛ اما در اين مرحله از زندگي بهعکس خواستهاش رسيده است، يعني بيحوصلگي از زندگي روزمره و تکراري بودن گذر عمر، بدون انگيزهاي مشخص.