جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - شهیدان - خاطرات
جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - شهیدان - خاطرات
در میان بازیکنان، مردی بود که بازی نسبتاً خوبی داشت؛ ولی قدری خشن بازی میکرد. من هم جثه چندانی نداشتم و مجبور بودم با حرفهای خاص محلی و تهدید جلوی او را بگیرم، مثلاً بعد از هر تنهای که میخوردم، میگفتم او یره درست بازی کن، او یره مثل آدم بازی کن، او یره اگر یاد ندری برو بیرون، میدیدم پس از هر بار که با او درگیر میشدم، تنه به تنه میشدم، دیگران زیاد با من هماهنگ نبودند و شاید خوششان نمیآمد تا این که بازی تمام شد. او دست گذاشت روی دو گوش من و صورت مرا بوسید و گفت: ببخشید حلال کنید بازی بود دیگر...