داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در سرزمینی همین نزدیکیها، باغی سرسبز و زیبا بود و باغبانی خوش قلب و مهربان داشت. روزی خفاشها به این باغ حمله کردند تا آنجا را ویران کنند. اما موفق نشدند. زیرا باغ، باغبانی شجاع داشت. خفاشها تصمیمگرفتند در آن باغ کاکتوسی بکارند تا گلها را فریبدهد. آنها موفقشدند و گلها، باغبان را از باغ بیرون کردند. پس از مدتی خفاشها به باغ حملهکردند. گلها کبوتر را صدازدند و از او خواستند تا باغبان را برگرداند و باغبان برگشت. این داستان سعی دارد به مخاطب بگوید که زندگی ما هم مثل همین باغ است. هر چند ما نیز قدر باغبان مهربانمان را ندانستیم و با خار گناهانِ خود قلب او را مجروح ساختیم ولی او مهربان است و اگر صدایش بزنیم میآید.