داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
کتاب مصور حاضر داستاني تخيلي از مجموعه «ما گلهاي خندانيم» است که با زباني ساده و روان براي گروههاي سني (ب) و (ج) نگاشته شده است. در داستان ميخوانيم:«بندرلنگه کنار خليجفارس زير نور خورشيد ميدرخشيد. هر روز ماشينها و آدمها در خيابانهاي شهر ميرفتند و ميآمدند، و هر شب خيابانها خلوت ميشد و مردم ميخوابيدند. يکي از اين آدمها «عبدو» بود. روز اول «عبدو» با بچهها کنار ساحل بندرلنگه بادبادکبازي ميکرد که پدرش او را صدا کرد تا براي ماهي گيري بروند ».