داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
به حرفهای مادرم فکر میکردم که حرف دختر همسایه از من بهتر است، از دهنش نمیافتاد. همین طور خنگی من که هیچ وقت برایش تکراری نمیشد. وقتی به داخل اتاق برگشتم، شکسپیر داشت به پرههای پنکهی سقفی نگاه میکرد. از او پرسیدم: به نظر شما من خنگم؟...