داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای کودکان و نوجوانان
روزی سوزن تهگردی عاشق یک برگ کاغذ سفید میشود، او به نزد کاغذ میرود. اما کاغذ او را از خود میراند، زیرا معتقد است که سوزن تهگرد مثل دیگر سوزنها تن و بدنش را سوراخ سوراخ میکند. سوزن بسیار ناراحت میشود و به جایی میرود که کاغذ سفید او را نبیند و شروع به بالا و پایین پریدن میکند. آنقدر اینکار را تکرار میکند تا این که یکروز صبح به محض باز کردن چشمهایش متوجه میشود که نوکش برگشته است. با خوشحالی و دواندوان به همانجایی میرود که کاغذ سفید بود. اما هرچه نگاه میکند او را نمیبیند. سرانجام او را مچاله شده درون سطل زباله میبیند و با از ناراحتی فریادی میکشد که ناگهان...