داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رمان حاضر، موضوع عاشقانه قصّة مردی به نام «شفیع صالح» است که سه سال پیش «صدیقه» همسر وفادار و فهیم خود را از دست داده است. او با دو فرزند دانشجوی خود «طاهر» و «طاهره» زندگی میکند. «شفیع صالح» بازاریاب فرشهای ایرانی است و حدود دو سال است که تبلیغات فرش را با اینترنت آغاز کرده است. «شفیع صالح» بیشتر اوقات تنها و در سوگ همسر از دست رفتهاش غمگین است. تا اینکه از طریق اینترنت یک آگهی کوتاه برای ازدواج مجددش میدهد. او نام «سلیم سالم» را برای خود انتخاب و با دختری خارجی به نام «جین اسمیت» آشنا میشود. «جین» در پیامهای خود از وجود غدّهای در بدنش خبر میدهد که او را به سوی مرگ سوق میدهد. امّا او با تمام وجود با ناامیدی میجنگد. ارتباط «شفیع صالح» و «جین اسمیت» با مرگ «جین اسمیت» به پایان میرسد در حالی که این ارتباط و اتّفاقات بعد از آن، شوق دوباره زیستن، عاشقانه زیستن و عاشق ماندن را به «شفیع صالح» میبخشد.