داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«محشر» دانشجوی سال آخر رشتة پزشکی، دختر زیبایی است که در شمال تهران زندگی مرفهی دارد. او وقتی برای درس خواندن به خانه دوستش «مریم» میرود، آهنگی از خوانندهای معروف به نام «ارژنگ» میشنود. «محشر» همان روز عاشق صدا و پوسترهای وی میشود. «ایلیا»، همکلاسی محشر که به تازگی از آلمان آمده است نیز عاشق محشر است. «محشر» در مهمانی که ایلیا برگزار میکند، «ارژنگ» را میبیند که آواز میخواند. در مهمانی بعدی «ایلیا» که دوست «ارژنگ» است، خود، زمینة آشنایی ارژنگ و محشر را فراهم میکند. آن دو بعد از گذراندن روزهای بسیار خوش، وارد زندگی مشترک میشوند. امّا این خوشبختی با مرگ ارژنگ بر اثر تصادف، در حالیکه محشر باردار است به پایان میرسد.