داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات داستانهای کوتاه
داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات داستانهای کوتاه
در قصة «کلاغ و مرغ خاله مهربان» میخوانیم: یک روز کلاغی روی درخت نزدیک خانة خاله مهربان آشیانهاش را ساخت. کلاغ قصهها خیلی پر سر و صدا بود و همیشه بیموقع قارقار میکرد. مرغ خاله مهربان از این موضوع خیلی ناراحت بود، چرا که جوجههایش با قارقار بیموقع کلاغ از خواب میپریدند. یک روز مرغ خاله مهربان به کلاغ تذکر داد تا دیگر قارقار نکند، اما کلاغ به حرف او اعتنا نکرد. برای همین خانم مرغه موضوع را به خاله مهربان گفت و او هم کلاغ را ترساند. آقا کلاغه حالا ناراحت بود که دیگر نمیتواند قارقار کند. اما خانم مرغه به او یاد داد که هروقت از خبر خوشی خبردار شد، آواز بخواند و او این کار را کرد. به این ترتیب آنها دوستان خوبی برای هم شدند. مجموعة حاضر دربرگیرندة 111 قصة کوتاه برای کودکان گروه سنی «ب» است که به یک مورد از آن اشاره شد. از جمله دیگر عنوانهای قصهها میتوان به این موارد اشاره کرد: روباه با ادب؛ توپ کوچولو در اتاق؛ مارمولک توی باغچه؛ گوزن و فیل؛ و عصای پدربزرگ.