داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
راوی اهل یکی از آبادیهای کردنشین در مرز ایران و عراق است. او به همراه خواهرش در محلۀ درکۀ تهران سکونت دارد. خواهرش «کژال» به تازگی دچار نفستنگی و سرفههای خلطدار شده است. آنها پس از مراجعه به دکتر و انجام آزمایش و عکسبرداری به این موضوع پی میبرند که کژال در بمباران شیمیایی، شیمیایی و به سرطان مبتلا شده است. آنها تصمیم میگیرند که خاطرات گذشته خود را در وبلاگی که در اینترنت برای خود طراحی میکنند بنویسند و قرار میگذارند یک شب او و شب دیگر کژال این کار را انجام دهد. آنها گاهی به توصیۀ پزشک به کوهنوردی میروند، در حالی که حال کژال رو به وخامت میرود خاطرات خود را در زمان زندگی در آبادیشان مینویسند.