داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان درباره دختری است که پس از فوت مادرش، هر شب کابوس میبیند. کابوسی تکراری، او همیشه خود را در بیابانی میبیند که آشفته و نگران است و دنیا به دور سرش میچرخد و از دل زمین خاک تاریکی بیرون میآید و او همیشه در این شرایط از خواب میپرد. دیدن این کابوسها او را میترساند؛ بهگونهای که تلاش میکند خواب را از خود دور کند. آن شب وقتی چشم باز ميكند احساس میکند در دنیای دیگری است اتاقی با دیوارهای سفید و پارچههای سفید که دور دستش پیچیده شده بود و... .