داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«مانیا»، «مریم» و «رها» دوران نوجوانی را سپریمیکنند. مریم که در منزل ناپدری زندگی میکند از لحاظ عاطفی بسیار حساس است. او به معلم موسیقی خود که«متین» نام دارد، دلمیبندد. مریم با بیماری سرطان دستوپنجه نرم میکند ولی متین هیچ اهمیتی به مریم و بیماری او نمیدهد و سرانجام مریم در تنهایی جان میسپارد. از آن پس مانیا به جنس مرد بدبینشده و تصمیممیگیرد هیچوقت ازدواج نکند. مانیا و رها پس از اتمام دبیرستان وارد دانشگاه میشوند. در این زمان«عرشیا»، پسرعموی مانیا،از او خواستگاری میکند. ولی مانیا به خاطر قولی که به خود داده بر احساساتش غلبهکرد و به عرشیا جواب ردمیدهد. مانیا زمینه را برای ازدواج عرشیا با رها فراهممینماید. رها و عرشیا ازدواجکرده، صاحب دختری میشوند و نام او را مریم میگذراند. مانیا علاقه زیادی به مریم دارد ولی روزی بر اثر یک اتفاق، مانیا با ماشین به مریم میزند و مریم از دنیا میرود. مانیا که طاقت این مصیبت را ندارد خود را به دریا میسپارد.