داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (الف) و (ب) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: ««تارا» از پشت پنجره باریدن برف را نگاه میکرد. تکه ذغالی را پشت پنجره دید که گلوله برف روی آن نشسته. «تارا» متوجه صحبتهای بین برف و ذغال شد که برف به ذغال میگفت که از او دور شود زیرا که ذغال برف را سیاه میکرد و ذغال هم میگفت که او هم از اول سیاه نبوده و طی یک سفر تبدیل به ذغال شده. برف از ذغال خواست که سفرش را برای او تعریف کند. ذغال نیز شروع به تعریف سفر خود کرد. ذغال که در ابتدا درخت تنومندی بوده و بسیاری از پرندهها روی شاخ و برگهایش لانه میساختند».