داستانهای آمریکایی - قرن 20م.
داستانهای آمریکایی - قرن 20م.
"چارلی" مردی شکستخورده است. کارش را از دست میدهد و خانوادهاش را ترک میکند. او که زمانی قهرمان بیسبال بود حال به مردی خسته و دایمالخمر تبدیل شده و وقتی میفهمد به عروسی تنها دخترش دعوت نشده، به کلی دچار ناامیدی میشود و تصمیم میگیرد خود را بکشد، او برای این کار شهر کوچک زادگاهش را انتخاب کرده اما پیش از رسیدن به آنجا از جاده منحرف شده و با یک تابلوی عظیم برخورد میکند. چارلی زخمی و خسته خود را به خانهی دوران کودکیاش رسانده و در کمال تعجب متوجه میشود مادرش ـ که هشت سال قبل مرده ـ آنجاست و طوری به چارلی خوشامد میگوید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. روز بعد چارلی همراه مادر به دیدن افراد مختلفی میرود که قطعا مطمئن است همهی آنها سالها پیش درگذشتهاند. چارلی در این گردش همراه با مادر در خصوص فداکاریهای وی پس از این که پدر آنها را ترک کرد، اطلاعات بسیاری به دست میآورد. مادر در این یک روز عجیب تمام محبتش را نثار او میکند و سعی دارد با راهنماییهای دوستانه و محبتآمیزش تکههای خرد شدهی زندگی چارلی را بار دیگر کنار یکدیگر قرار دهد. چارلی در آخرین دقایق روز صداهایی میشنود که او را به نام صدا کرده و از او میخواهند تا چشمهایش را باز کند. او به هوش آمده و خود را در صحنهی تصادف مییابد در حالی که امدادگران و پلیس او را در خود گرفتهاند. چارلی پس از این واقعه، زندگی خویش را بازیافته و زندگی را از سرمیگیرد.