جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - آزادگان - خاطرات حاجحسینی، علی، 1349 -
جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - آزادگان - خاطرات حاجحسینی، علی، 1349 -
از آب و غذا خبری نبود که هیچ، نمیگذاشتند از آسایشگاه هم بیرون برویم. میترسیدند اگر بیرون برویم از بچههای آسایشگاههای دیگر چیزی بگیریم و بخوریم. ما را شکنجه روحی میدادند؛ سعی میکردند روحیه ما را تضعیف کنند. لبهای همه از خشکی و تشنگی ترکیده بود و خون ازشان میآمد. زبانهایمان خشکیده و به سقف دهان چسبیده بود. از شدت تشنگی لباسهایمان را بالا میزدیم، شکمها را روی سیمانهای کف آسایشگاه میگذاشتیم تا کمی جلوی عطشمان را بگیرد. با لبهای خشکیده و داغ بسته و زخم، همه بیحال شده بودند. هر روز صبح زود چند نفر مانند وحشیها داخل آسایشگاه میشدند و حسابی ما را کتک میزدند...