داستانهای انگلیسی - قرن 20م.
داستانهای انگلیسی - قرن 20م.
«جمیل» پسر کوچک جلاد شهر است که مورد اهانت قرار گرفته و اکنون برای اعاده حیثیت خویش راهی سفر میشود. او در زادگاهش از موقعیتی برتر برخوردار بوده، ولی در این سفر پر از رنج و وحشت، سختیهایی را تحمل میکند و در شرایطی قرار میگیرد که گاهی خود را پستتر از حیوان حس میکند. او بارها امیدش را از دست میدهد و به زانو در میآید، امّا دوباره قد راست کرده و به سفر خویش ادامه میدهد تا سرانجام با «خدای آتش» ملاقات کرده و به مقامی نائل میآید که هیچ یک از اعضای خانواده و همشهریهایش آن را تصور نمیکردند. «جمیل» به زادگاه خویش باز میگردد و به عنوان قدرت دوم شهر معرفی میشود. او دست به اصلاحات اساسی بسیاری میزند و زندگی مردم را به سمت بهبود پیش میبرد.