داستانهای اجتماعی مزرعهها - داستان
داستانهای اجتماعی مزرعهها - داستان
يك روز «مينا» از خواب بيدار شد و مادرش را در حال خواندن يك نامه از طرف خاله «ستاره» ديد. مادر به مينا گفت كه خاله ستاره از آنها دعوت كرده تا تعطيلات را در مزرعه آنها بگذرانند. مينا و مادرش با خوشحالي به مزرعه ميروند و مينا در آنجا با حيوانات مختلف و اصول مزرعهداري آشنا ميشود.