داستانهای کوتاه ترکی - ایران - مجموعهها
داستانهای کوتاه ترکی - ایران - مجموعهها
روزی مرد احمقی برای یافتن بخت خویش به راه میافتد. او در بین راه شیر، باغبان، پادشاه و نهنگی را میبیند که هریکی مشکلی دارند و از او میخواهند اگر بخت آنها را نیز یافت مشکلشان را با بخت درمیان بگذارد. مرد پس از مدتها به سرزمین بختها میرسد و پس از یافتن بخت خویش راهحل تمامی مشکلات را از او میپرسد. تقریبا تمامی مشکلات ناشی از وجود گنجی در نزدیکی هر یک از آن ها بود، علاوه بر این که مشکل پادشاه، ازدواج نکردن او بود. از آنجایی که مرد تصور میکرد بخت خود را بلند کرده است، در ازای بیان راه حل مشکل شیر، باغبان و... گنج و پیشنهاد آنها را به عنوان دستمزد رد میکند و حتی با پادشاهی که دختر است ازدواج نمیکند. چارهی کار شیر، خوردن مغز سر یک مرد احمق بود. مرد ماجراهای خود را برای شیر بازگو میکند و شیر درمییابد احمقتر از آن مرد نمییابد، بنابراین او را کشته و مغز سرش را میخورد تا مشکل خود را حل کند. داستان مذکور تحت عنوان "مرد احمق" یکی ازداستانهای کوتاه کتاب حاضر است. داستانهای کتاب به زبان ترکی نگاشته شده و عناوین برخی از آنها بدینقرار است: مرد و نامرد؛ لقمان؛ یادگار؛ پری خانم؛ و شاه و وزیر.