داستانهای نوجوانان انگلیسی - قرن 20م.
داستانهای نوجوانان انگلیسی - قرن 20م.
تنها پناه «جورجيا اگريدی» از دست آزارهای بیپايان برادر ناتنیاش، سوارکاری است. يک شب جورجيای غمگين مجسمهی اسب بالدارش را بغل میکند و به خواب میرود. اما صبح روز بعد، او در دوران رنسانس و شهر «رمورا» چشمهايش را باز میکند. جورجيا در همان ابتدای ورود، با «پائولو»، مربی اسبها، و پسرش آشنا میشود، پائولويی که خودش يک «استراواگانته» است. جورجيا در يکی از حساسترين روزها براي اهالی شهر از آنجا سر درآورده است. به زودی مسابقهی اسبدوانی مهمی برگزار خواهد شد، مسابقهای که پائولو و همپيمانانش 25 سال است در آن برنده نشدهاند. اما حالا به خاطر تولد اسبی استثنايی اميد آنها را برای برندهشدن بيدار کرده است. اما خانوادهی قدرتمند «دیکيميچي» میخواهند هر طور شده باعث باخت آنها شوند. جورجيا در فضايی از دسيسههای پشتِپرده و جادو گرفتار شده است... .