داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
نوشتار حاضر از مجموعه داستانهاي فارسي قرن 14 ميباشد که در بخشي از داستان ميخوانيم: «ناگهان ديد که دارد از پلهها سرازير ميشود. دستش را ديد که بياختيار روي در چوبي کشيده ميشود. خودش را ديد که از ميان چند نفري که گرد ضريح بودند راه باز ميکند و شانه به شانه عزيزخانم ميايستد...».