داستانهای اجتماعی تولد - داستان
داستانهای اجتماعی تولد - داستان
در کتاب " جانمی جان" که در صفحاتی مصور و رنگی برای سنی" ج" فراهمآمده؛ داستان پسرکی به نام " سامان" را میخوانیم که به مناسبت روز تولدش، جشنی گرفته و همه را دعوت کرده بود. اما سامان منتظر پدر بزرگش بود. چون پدر بزرگش به او قول داد که برایش یک موجود زنده هدیه بیاورد. بلاخره پدر بزرگش با یک جعبه طلایی بزرگ وارد خانه شد و سامان که دل تو دلش نبود میخواست زودتر بداند درآن جعبه طلایی چیست...