داستانهای تخیلی داستانهای ماجراجویانه
داستانهای تخیلی داستانهای ماجراجویانه
روزی مادر «شکوفة نیلوفر» سراسیمه به خانة «تیکی» آمد و گم شدن شکوفة نیلوفر را به آنها اطلاع داد و از تیکی خواست که او را پیدا کند. تیکی به دنبال پیدا کردن او به سراغ پیشگوی روستا رفت. پیشگو برای تمام اهالی روستا یک فالنامه داشت، اما فالنامة شکوفة نیلوفر را گم کرده بود. پیشگو به تیکی گفت که ماجرای بزرگی برای او اتفاق خواهد افتاد، به شرطی که یک جفت کفش قرمز که تصویر طاووسهای شیشهای سبزرنگی روی آنها گلدوزی شده، به پا کند. تیکی سرانجام کفشهای قرمز را پیدا کرد و پوشید، با پوشیدن کفشها او در هر قدم یک جست بزرگ میزد و قدمهای او چندبرابر میشد. کفشها او را به سمت گودال عمیقی که شکوفة نیلوفر در آن به دام افتاده بود بردند. این کتاب برای کودکان گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است.