داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان کوتاه حاضر، ماجرای دختری است که در لباس مبدل مردانه به سوی زنجان حرکت میکند. در مسیر او با یک رانندة کامیون به نام «نصرت» آشنا شده و «نصرت» او را به رئیس خود «داریوشخان امیرپور» برای کار معرفی میکند. رئیس در کنار باغداری و فروش میوهجات، به قاچاق مواد مخدر نیز مشغول است. او به دختر اعتماد میکند و نام او را «بدل» میگذارد، در حالیکه به دختر بودن وی پی برده است. رئیس و «بدل» عاشق هم میشوند، امّا با افشای این راز، پسر رئیس، «کامبیز» برای آنها دردسر درست میکند. سرانجام با مرگ «بدل» و به زندان افتادن رئیس، ماجراها به پایان میرسد.