داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان حاضر، مربوط به زمانی است که میرزا کوچکخان جنگلی، به همراه یارانش مورد تعقیب قزّاقها بودند و «کاک مراد» یار وفادار میرزا، به توصیة میرزا نزد همسرش «نارجان» و فرزندانش «آقاجان» و «نبات» به زادگاهش بازمیگردد. قزاقها از وجود وی باخبر شده و قصد به آتش کشیدن اهل خانواده را دارند. کاکمراد تا پای جان، از خانواده محافظت کرده و قزاقها را در جستجوی ردپا گمراه میکند. در این راه، کاکمراد و نبات کشته میشوند. آقاجان، توسط مسعود شریفی به نام «کاس آقا» نجات پیدا میکند. کاس آقا، همسرش و گلبرگ بعد از سالها صاحب دختری به نام «رعنا» شده بودند. آقاجان در خانوادة صمیمی کاس آقا، به سن جوانی رسیده و مورد علاقة تمامی اهالی قرار میگیرد و در تمام مهارتهای تیراندازی کشتیگیری، ماهیگیری و... آمده است. «هادی» پسردایی رعنا که چندین سال است عاشق رعنا است با شنیدن تقاضای کاسآقا برای ازدواج آقاجان با دختر زیبایش از سر حسادت و کینه دست به اعمالی میزند که عاقبت شومی توسط مختارخان، خان هوسباز و خواهان رعنا برای همگان رقم میخورد.