فیلمنامهها
فیلمنامهها
حامد جوانی نوزدهساله، و عاشق دختری مسیحی به نام آنا است. حامد و آنا و برادرش، سیمون از بچگی با هم بزرگ شدهاند، خانوادة آنها به علت تفاوت مذهبی و طبقاتی با ازدواج آنها مخالف هستند. خانوادة آنا شبی به مقصد ابوظبی مخفیانه اثاثکشی میکنند. حامد که از ماجرا باخبر میشود، در پی یافتن آنها حرکت میکند، اما ماشین او در جادهای متروک خراب میشود. اتوبوسی حامل مسافران راهیان نور که برای بازدید از منطقة جنگی میرفتند، از راه میرسد و حامد سوار میشود. در نیمههای مسیر ناگهان حامد سیمون را میبیند و با اصرار از رانندة اتوبوس میخواهد که با سرعت به تعقیب ماشین سیمون برود. راننده قبول میکند و مسیر طولانی، او را تعقیب میکند. اما اتوبوس به مسیری میرسد که برای رسیدن به منطقة جنگی نمیتواند به دنبال سیمون که خلاف جهت حرکت کرده است برود، حامد پیاده میشود. اما او در انتخاب مسیر مردد است، تردید او بین انتخاب مشاهدة عشق و فداکاری جوانان وطن و تعقیب آنا در این فیلمنامه به تصویر کشیده شده است.