داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان، در یکی از شبهای سرد زمستانی، مادربزرگ فرزندان و نوههای خود را پای کرسی جمع میکند و یکی از خاطرات خود را اینگونه آغاز میکند: سالها پیش در شهر ما خانوادهای زندگی میکرد پدر این خانواده روزها در کارخانه و شبها تا دیروقت با ماشین کار میکرد تا زندگی خود را اداره کند تا این که شبی خبر کشته شدن او در یک تصادف با کامیون به گوش همسر و دو فرزندش میرسد. همسرش فاطمه برای ادارهی زندگی مجبور میشود در خانه یکی از اعیان کار کند و...