داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
در كلبهاي موش و گربهاي زندگي ميكردند كه گربه هميشه آرزو ميكرد موش را بگيرد و بخورد. يك روز كه موش حواسش نبود گرفتار گربه ميشود. گربه قبل از اينكه موش را بخورد به او فرصت ميدهد تا آخرين كاري را كه دوست دارد انجام دهد. موش شروع به آواز خواندن ميكند و گربه از آوازش تعريف ميكند و...