داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«گيسو»، دختري زيباست كه دلباخته پسرخالهاش «يزدان» است؛ اما در يك دعواي خانوادگي پدربزرگ گيسو مانع ازدواج آنها ميشود و تصميم ميگيرد گيسو را به عقد يكي از پسرهاي روستا در بياورد كه دست بر قضا «اختر» خواهر آن پسر دوست گيسوست. يزدان به گيسو پيشنهاد ميدهد كه با هم فرار كنند و به منزل «حاجي بابا» بروند تا آنها را به عقد هم در بياورد؛ اختر به گيسو كمك ميكند تا بتواند از خانه فرار كند و ...