داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«شیرین» و «شقایق» به خاطر مشکلات روانی مادرشان، رنج زیادی میکشیدند. بعد از ازدواج شقایق، شیرین و پدرش از او مراقبت میکردند. شیرین نیز بعد از مدتی به خواستگاری آرمان -برادر دوستش «آرزو»- پاسخ مثبت داد و با او نامزد شد. مرگ مادر به خاطر ایست قلبی، باعث رنجش خاطر آنها شد. شقایق که باردار بود و برای مراسم خاکسپاری به تهران آمده بود، لاغرتر و زردتر از همیشه به نظر میرسید. شیرین دریافت که خواهرش در سر تومور بدخیمی دارد و ممکن است تنها تا زمان تولد نوزاد زنده بماند. شقایق وظیفة نگهداری از فرزندش را بعد از مرگش به شیرین سپرد. این وضعیت، اتفاقات جدیدی را برای زندگی شیرین به ارمغان آورد.