داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در اين داستان، راوي، نقاشي است كه در دفترش نقاشيهاي مختلفي ميكشد. يك روز در بهت و ناباوري يك آدم كوچولو از پشت كوه از داخل نقاشي راوي بيرون ميآيد و با او همصحبت ميشود و كنارش ميماند. راوي، احساس خوشايندي از حضور آدم كوچولو دارد؛ چون ديگر احساس تنهايي نميكند و ميتواند شاديهايش را با او سهيم شود. راويِ اين داستان با حضور آدم كوچولو، دنياي دوستي و عشق را تجربه ميكند و به آرامش ميرسد.