داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
شخصیت اصلی داستان جوانی است به نام "سینا" که خانوادهاش در تخت فولاد، قبرستان بزرگ و قدیمی اصفهان زندگی میکنند. جایی که هم محلهای است و هم قبرستانی که سالهاست کسی در آن دفن نمیشود. "آقاجان" ـ پدربزرگ سینا ـ تفریحی جز قبرستان گردی ندارد. پدر نیز عادتی جز کشیدن سیگار بر بالای پشت بام ندارد، عادتی که اگر از او بگیرند میمیرد؛ اما "سعید"، برادر سینا در زمان سربازی خودکشی کرده و سینا حضور او را در تمام اشیای پیرامونش، حتی در درونش حس میکند. پس از چندی سینا به اصرار مادر، برای گرفتن دیپلم در دبیرستان ثبت نام میکند؛ اما او روزها را به بطالت و خیابانگردی سپری میکند تا این که روزی شهرداری طی ابلاغیهای از آنها میخواهد خانهشان را تخلیه کنند، زیرا قرار است تخت فولاد فضای سبز شود و.....